تبليغاتX
Our Heaven

Our Heaven
A PRIVATE HEAVEN


نی نی جونم دوستت دارم تا ابد

+ نوشته شده در Mon 18 Aug 2008 10:54 PM توسط lili |


 mahyar

+ نوشته شده در Fri 10 Aug 2007 11:27 PM توسط lili |


mahtab

+ نوشته شده در Fri 10 Aug 2007 11:16 PM توسط lili |


angel

+ نوشته شده در Fri 10 Aug 2007 11:8 PM توسط lili |


میبینی خدا چقدر دوستمون داره با فرستادنه اون شهاب خوشبختیه عشقمونو تضمین کرد......شک ندارم که به هم میرسیم

+ نوشته شده در Fri 10 Aug 2007 2:26 AM توسط lili |


harchand pisham nisty ta in rooze ghashango behet tabrik begamin tanha karie ke az dastam bar miad ROOZET MOBARAK GOLAM

+ نوشته شده در Fri 27 Jul 2007 11:20 PM توسط lili |


nini2

+ نوشته شده در Thu 26 Jul 2007 10:10 PM توسط lili |


اي مسافر !  اي جدا ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت .
بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .
آه ! که نميداني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ... و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را مي فرسايد ...
بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را .
مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو . مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ...
جدايي را لحظه لحظه به من بياموز...    آرام تر بگذر ...
وداع طوفان مي آفريند... اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟! باران هنگام طوفان را که مي بيني !  آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ...
من چه کنم ؟ تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ...
اي پرنده ! دست خدا به همراهت ...
اما نمي داني ... نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ...
از خود تهي شده ام ... نمي دانم تا باز گردي مرا خواهي ديد ؟؟؟

+ نوشته شده در Wed 25 Jul 2007 11:51 PM توسط lili |


emrooz behtarin rooze omram bood khodaro kheili kheili shokr mikonam .vaghty sms zadi bavaram nemishod az khoshhali moonde boodam chekar konam akhe shabe ghablesh kheili delam gerefte bood az khoda khastam ke zood bebinamet mibini khoda cheghad mehraboone.hamishe be yadetam va bazam montazeret mimoonam ke bargardi....be khatere hameye mehrabooniat,harfaye shirinet va ghalbe paket azat mamnoonam bazam khodaro be khatere vojoode to shokr mikonam.....hanooz ye saate ke rafti vali delam be andaze 10000sal barat tang shode

+ نوشته شده در Fri 20 Jul 2007 7:20 PM توسط lili |


امروز بارون اومد نميدونم ديدي يا نه خيلي قشنگ بود جات خالي بود ياده اون موقعها افتادم كه تا بارون ميومد همديگرو خبر ميكرديم. امروز همه ي دنيا دست به دست هم داده كه اشك منو در بياره…….دلم برات تنگ شده زود بيا منتظرم.

+ نوشته شده در Thu 19 Jul 2007 3:26 PM توسط lili |


خيلي وقته ازت بي خبرم دلم برات تنگ شده.يادته شب اخر بهم يه گل دادي؟هنوزم عطر اون گل همه ي اتاقم و پر كرده عطر اون گل به من ميگه كه زود برميگردي.....منتظرميمونم تا برگردي.

+ نوشته شده در Wed 18 Jul 2007 10:45 AM توسط lili |


ماه من غصه نخور زندگي جذر و مد داره دنيامون يه عالمه ، آدم خوب و بد داره ماه من غصه نخور همه كه دشمن نمي شن همه كه پر ترك مث تو و من نمي شن ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه خيلي كم پيدا ميشه كسي رو حرفش بمونه ماه من غصه نخور ، گريه پناه آدماس تر و تازه موندن گل ، مال اشك شبنماس ماه من غصه نخور ، زندگي خوب داره و زشت خدا رو چي ديدي شايد فردامون باشه بهشت ماه من غصه نخور ، پنجره مون بازه هنوز باغچه مون غرق گلاي عاشق نازه هنوز ماه من غصه نخور ، باز داره فصل سيب مي شه مي دونم گاهي آدم ، تو وطنش غريب مي شه ماه من غصه نخور ، ماها كه تب نمي كنن ماها كه از آدما كمك طلب نمي كنن ماه من غصه نخور، شمدونيا صورتي ان دلايي كه بشكنن چون عاشقن قيمتي ان ماه من غصه نخور ، سبك مي شي بارون بياد توي عاشقي بايد نترسيد از كم و زياد ماه من غصه نخور ، خاطره هامون كودكن توي اين قصه دلا يه وقتايي عروسكن ماه من غصه نخور ، بازي زمين خوردن داره كار دنيا همينه ، تولد و مردن داره ماه من غصه نخور ، تاب بازي افتادن داره زندگي شكستن و دوباره دل دادن داره ماه من غصه نخور ، گلا ميان عيادتت به نتيجه مي رسه آخر يه روز عبادتت ماه من غصه نخور ، خيليا تنهان مث تو خيليا با زخماي عاشقي آشنان ، مث تو ماه من غصه نخور ، زندگي بي غم نمي شه اوني كه غصه نداشته باشه ، آدم نمي شه ماه من غصه نخور ، حافظ واست وا مي كنم شعراشو مي خونم و تو رو مداوا مي كنم ماه من غصه نخور ، دنيا رو بسپار به خدا هر دو مون دعا كنيم ، تو هم جدا ، منم جد

+ نوشته شده در Sun 15 Jul 2007 11:31 AM توسط lili |


هرچند این شعرا برای دوتامون خاطره است اما از خدا میخوام عاقبتمون مثل اخر این شعرانباشه.با هربار خوندنشون دلم بیشتر برات تنگ میشه......زود برگرد منتظرتم.

+ نوشته شده در Fri 13 Jul 2007 12:27 PM توسط lili |


روزای خیلی طلایی یادته؟ روز ترس از جدایی، یادته؟

روز تمرین اشاره یادته؟ شب چیدن ستاره یادته؟

شعرای کتاب درسی یادته؟ یادته گفتی می ترسی ،یادته؟

عکسمون تو قاب عکس و ، یادته؟ بله بدون مکث و یادته؟

دستمون تو دست هم بود یادته؟ غصه هامون کم کم بود، یادته؟

چشم نازت مال من بود یادته؟ دیدن من غدغن بود یادته؟

روزگار قهر و آشتی یادته؟ هیج کس و جز من نداشتی ، یادته؟

رویاهای آسمونی ،یادته؟ قول دادی پیشم بمونی، یادته؟

روزای بی غم و غصه یادته؟ ببینم اول قصه یادته؟

عصر ابراز علاقه یادته؟ خبر خوش کلاغه ،یادته

دست گرمت تو زمستون یادته؟ شونه من زیر بارون یادته؟

واسه خنده اجازه یادته؟ اونا که می گفتی رازه ؛ یادته؟

یادته فال های حافظ تو حیاط ؟ یادته قسم جون شاخه نبات؟

گل سرخا رو نچیدیم یادته؟ یه روزی هم و ندیدیم ؛ یادته؟

حرفامون سر صداقت یادته؟ تو ، تو مجازات خیانت ، یادته؟

پنهونی سر قرارا ، یادته؟ تأخیرات توی بهارا یادته؟

گوش ندادیم به نصیحت، یادته؟ گشتنت دنبال فرصت یادته؟

دستات و میخوام بگیرم یادته؟ راستی تو ، بی تو می میرم یادته؟

دونه دادن به کبوتر یادته؟ خاطرات توی دفتر یادته؟

فال با نیت رسیدن یادته؟ طعم قهوه رو چشیدن یادته؟

واسه فال قهوه رو خوردن یادته؟ روزی صد بار بی تو مردن ، یادته؟

یادته دعا، یادته دعای زیر طاقیا ؟ کنار بوته های عقاقیا ؟

زیر اون درخت گیلاس، یادته؟ با دوتا شاخه گل یاس؛ یادته؟

یادته گفتن راز ،به قاصدک ؟ یادته، چه قدر به هم گفتیم، کمک ؟

فکر بودن توی قایق یادته؟ تو به من گفتی شقایق، یادته؟

پیش هم بودیم نذاشتن، یادته؟ اونا ما رو دوست نداشتن ،یادته؟

نامه بدون امضاء یادته؟ اسم مستعار رویا ، یادته؟

طرح اون انگشتر من یادته؟ پاسخ مختصر من یادته؟

فال حافظ شب یلدا ، یادته؟ اسمم و گذاشتی شیدا یادته؟

چیزی خواستیم از خدامون یادته؟ مستجاب نشد دعامون، یادته؟

چشمون زدن حسودا یادته؟ چشامون شد مثل رودا ، یادته؟

گفتی ما باید جداشیم یادته؟

گفتی ما باید جداشیم یادته؟ گفتی باید بی وفاشیم ، یادته؟

یه دفه ازم بریدی ؛ یادته؟ خط رو اسم من کشیدی ؛یادته؟

گفتی عشق تو هوس بود یادته؟ گفتی خوب بود ولی، بس بود یادته؟

حلقه من دست تو دیدم؛ یادته؟

حلقه من دست تو دیدم یادته؟ کلی سرزنش شنیدم ؛ یادته؟

چشم من به چشمت افتاد یادته؟کاری که دست دلم داد ؛ یادته؟

حالا اومدم، همون جا وایسادم؛

حالا اومدم همون جا وایسادم که تقاضای تو رو جواب دادم

دراوردم از دسم انگشتر و، جا گذاشتمش همونجا ، دفتر و

اما قول دادم به قلبم و خدا، دیگه دل ندم به عشق آدما

حیف شعری که نوشتم یادته ؛ شعر من بدم باشه، زیادته، حیف شعری که نوشتم یادته

شعر من بده ولی، زیادته

+ نوشته شده در Fri 13 Jul 2007 12:16 PM توسط lili |


 

نشد یه قصری بسازم پنجرهاش ابی باشه
نشد یه قصری بسازم پنجرهاش ابی باشه

من باشم و اون باشه و یک شب مهتابی باشه

نشد یه جا بمونه و آخر بشه ماله خودم
حتی یه بار یادش نموند ماه و روز تولدم
با همه التماس من نشد دیگه نره سفر
شعرام بجز اون روی هر دیوونه ای گذاشت اثر
نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم
نه این که من نخوام برم نزاشت گلهارو ببینم

نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم
یکی میگفت خواب دیده که اون گفته عاشقش میشم
اما نشد ، اما نشد قسمت ما یه لحظه ی روشن و خوش
پیغام واسش فرستادم بیا بازم منو بکش
نسد که نشکنه بازم این چینی شکستنی
هیچ جای دنیا ندیدم هیچ جای دنیا ندیدم
عجب چشای روشنی
باور نکرد یه موژشو به صدتا دریا نمیدم

یه تار مو خواستم نداد گفت به تو دنیا نمیدم

راست میگه هر چی اون بگه راست میگه هر چی اون بگه
من کجا و دیوونگی

چه جوری به حرفش گوش کنم
اون گفت بچسب به زندگی

خلاصه آخرش نشد ما گل سرخ رو بو کنیم
اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم

نشد یه بار برسم به آرزوهای محال

یه خاطره مونده برام با یه سبد میوه کال
نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم

گذشته کار از کارمون

دیر شده به خدا قسم

نشد به موقع این کویر ابری بشه بارون بگیره

نشد خودش آینه که هست بیاد و شمعدون بگیره

نشد بپاچم زیر پاش عطر گل محمدی
نشد بهم جواب بده
حتی بهم بگه بدی

نشد دوستت دارم بگه

به من که نه به دیگری
نشد یه بارم رد بشه
از روی شعرا سرسری

نشد یه کاری بکنه

که بدونم دوستم داره
آتیش گرفتم و یه بار

نگام نکرد بگه آره

نشد یه بار حرف بزنه
نزاره پای سرنوشت

نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت
نشد بشه یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم
نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم
نشد بره
نشد نره
نشد بخواد
نشد بیاد

نشد ولی

شاید بشه

واسم دعا کنید

زیاد

از شما پنهون نکنم

یه حرفهایی بهم زده

گفته همین روزا میاد

اما هنوز نیومده

قصه داره تموم میشه
مثل تموم قصه ها

فقط واسم دعا کنید

اول خدا بعدا شما

قصه داره تموم میشه

مثل تموم قصه ها

فقط واسم دعا کنید

اول خدا بعدا شما

+ نوشته شده در Fri 13 Jul 2007 12:10 PM توسط lili |


Emrooz sobh rafti bidar shodam ke biamo badraghat konam vali…natoonestam age mididamet dige nemitoonestam khodafezi konam baraye hamin sepordamet daste khodao montazeram ke bargardi

+ نوشته شده در Tue 10 Jul 2007 10:48 AM توسط lili |


iLOVE YOU

+ نوشته شده در Thu 5 Jul 2007 8:28 PM توسط lili |


زيباي من هميشه كنارت خواهم بود

+ نوشته شده در Thu 5 Jul 2007 8:19 PM توسط lili |


+ نوشته شده در Thu 5 Jul 2007 8:15 PM توسط lili |


+ نوشته شده در Mon 2 Jul 2007 5:21 PM توسط lili |


our love

+ نوشته شده در Fri 29 Jun 2007 7:38 PM توسط lili |


ازت به خاطر همه مهربونیات ممنونم از اینکه تویه شرایط سخت کنارم بودی و درکم کردی با حرفات با صدای قشنگت بهم ارامش دادی. تا زمانیکه تو کنارمی از هیچی نمیترسم چون میدونم میتونم بهت تکیه کنم بازم میگم اندازه ی همه ی دنیا ازت ممنونم

+ نوشته شده در Fri 29 Jun 2007 7:26 PM توسط lili |


تو ستاره مني پشت قاب پنجره مگه ميشه دل من تورو از ياد ببره مثل شاعر چه قشنگ عشقو معنا ميكني قطره وجودم و قد دريا ميكني تو كه نيستي عشق من خونه مثل جهنمه بخدا دوستت دارم دوستت دارم يه عالمه وقتي تو پيشم باشي از غم و غصه دور ميشم مث خورشيد مي موني كه با تو غرق نور ميشم عشق و توي زندگي تو به من نشون دادي به همه ترانه هام تو بودي كه جون دادي تو رو توي آسمون،روي ابرا مي بينم هر جارونگاه كنم تورو اونجا مي بينم اومدي ولحظه هام قيمتي شد دفتر دربه دريم خط خطي شد تو كي هستي كه شب وستاره باروون ميكني ماه باعكس چشات هميشه مجنون ميكني تو كي هستي،توچي هستي،توچطور توچي داري توي دستات كه بهار عاشقته هركي هستي دل من تشنه لبخند تويه روي اين قلب شكسته مهرسوگند تويه هنوزم اسم توالهام همه ترانه هاست هنوزم خواستن تو قشنگترين بهانه هاست

+ نوشته شده در Wed 27 Jun 2007 7:6 PM توسط lili |


يه هفته ديگه به رفتنت مونده دلم برات تنگ ميشه اما منتظرت ميمونم تا برگردي باهم ديوارمونو خراب كنيم...

+ نوشته شده در Wed 27 Jun 2007 6:26 PM توسط lili |


حالا بهشته من با اومدنه تو ديگه چيزي كم نداره.....قسم به همه لحظه هاي قشنگي كه باهم داشتيم تو برام عزيزتريني......

+ نوشته شده در Wed 27 Jun 2007 6:22 PM توسط lili |


ميخوام دوباره به بهشت از رونق افتادم عمر دوباره بدم به حرمت وجوده كسي كه عاشق شدن يادم داد ...........

+ نوشته شده در Wed 27 Jun 2007 6:16 PM توسط lili |


قصه ي آن دختر را مي داني ؟
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنيا تنفر داشت
و فقط يکنفر را دوست داشت

دلداده اش را ...

و با او چنين گفته بود
« اگر روزي قادر به ديدن باشم
حتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينم
عروس تو خواهم شد »
 
***
و چنين شد
آمد آن روزي که يک نفر پيدا شد
که حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر نابينا بدهد
و دختر آسمان را ديد و زمين را
رودخانه ها و درختان را
آدميان و پرندگان را
و نفرت از روانش رخت بر بست
 
***
دلداده به ديدنش آمد
و ياد آورد وعده ديرينش را :

« بيا و با من عروسي کن
ببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام »
 
***
دختر برخود بلرزيد
و به زمزمه با خود گفت :
« اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ »
دلداده اش هم نا بينا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسري با او نيست
 
***
دلداده رو به ديگر سو کرد
که دختر اشکهايش را نبيند
و در حالي که از او دور مي شد
هق هق کنان گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشي »

+ نوشته شده در Wed 29 Nov 2006 9:38 PM توسط lili |


از خدا خواستم عادت بد را از من بگيرد

فرمود:گرفتن عادت كار من نيست تو خود بايد آنها را از خود دور كني.

از خدا خواستم به من همه چيز عطا كند

فرمود:روح تو همه چيز است و جسمت خاكي و گذرا.

از خدا خواستم به من صبر عطا كند

فرمود:صبر زائده درد و رنج است صبر بخشيده نميشود بر عهده خودت.

از خدا خواستم درد و رنج را از من دور كند

فرمود:درد و رنج تو را به من نزديك تر مي كند.

از خدا خواستم روحم را شكوفا كند

فرمود:تو خود بايد در درون خود شكوفا شوي من تنها ميتوانم شاخ و برگ هابت را هرس كنم تا پر بارتر شوي.

از خدا خواستم همه چيز را كه سبب مي شود از زندگي ام لذت ببرم به من مي دهد

فرمود:به تو زندگي مي دهم تا بتواني از آن لذت ببري.

از خدا خواستم كمكم كند همه را دوست بدارم به همان اندازه كه ديگران مرا دوست دارند

فرمود:بالاخره آنچه را كه بايد از من خواستي

                                             (براي دنيا شايد تنها يك شخص باشي اما براي يك نفر شايد يك دنيا باشي)

+ نوشته شده در Mon 27 Nov 2006 9:9 PM توسط lili |


،حقيقت تو و من
براي تو وخويش چشماني آرزو مي کنم که چراغ ها و نشان ها را در ظلماتمان ببيند
گوشي که صداها و شناسه ها را در بيهوشيمان بشنود
براي تو و خويش روحي که اين همه را در خود بيندو بپذيرد
و زباني که در صداقت خود مارا از خاموشي خويش بيرون کشد و بگذارد که از آن چيزها که در بندمان کشيده است سخن بگوئيم
گاه آنچه مارا به حقيقت مي رساند خود از آن عاريست زيرا تنها حقيقت است که رهائي مي بخشد
مي خواهم آب شوم در گستره ي افق
آنجا که دريا به آخر مي رسد و آسمان آغاز مي شود
مي خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته يکي شوم
حس مي کنم مي دانم دست مي سايم و مي ترسم
باور مي کنم و اميدوارم که هيچ چيز با آن به عناد بر نخيزد
مي خواهم آب شوم در گستره ي افق آنجا که دريا به آخر مي رسد و آسمان آغاز مي شود
چند بار اميد بستي و دام بر نهادي تا دستي ياري دهنده ،کلامي مهر آميز، نوازشي يا گوشي شنوا به چنگ آري
چند بار دامت را تهي يافتي
از پاي منشين آماده شو که ديگربار و ديگربار دام باز گستري
پس از سفرهاي بسيار و عبور از فراز پر ز امواج اين درياي طوفان خيز
بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم ،بادبان برچينم، پارو وا نهم، سکان رها کنم و در کنارت پهلو گيرم آغوشت را باز يابم
استواري امن زمين را زير پاي خويش

پنجه بر افکنده ايم با دستهايمان بجاي رها شدن
سنگين سنگين بر دوش مي کشيم بار ديگران را بجاي همراهي کردنشان
عشق ما نيازمند رهائيست نه تصاحب
در راه خويش ايثار بايد نه انجام وظيفه
هر مرگ بشارتيست به حياتي ديگر
اين همه پيچ اين همه گذر اين همه چراغ اين همه علامت
و هم چنان استواري به وفادار ماندن به راهم خودم هدفم و به تو
وفائي که مرا وترا به سوي هدف راه مي نمايد
در ميان راه ديدار مي کنيم حقيقت را،آزادي را،خود را
در ميان راه مي باردو به بار مي نشيند
دوستي که توانمان ميدهد تا براي ديگران ما مني باشيم و ياوري
اينست راه تو ومن
در وجود هر کس رازي بزرگ نهان است داستاني راهي بيراهه اي
هر حفر کندن راز من و راز تو راز زندگي پاداش بزرگ تلاشي پر حاصل است
بسيار وقت ها با يکديگر از غم وشادي خويش سخن ساز مي کنيم
اما در همه چيزي رازي نيست گاه به سخن گفتن از زخم ها نيازي نيست
سکوت لال ها از راز ما سخن تواند
به تو نگاه مي کنم و مي دانم که تنها نيازمند يک نگاهي تا به تو دل دهد آسوده خاطرت کند بگشايدت تا بدر آيي من پا پس مي کشم ودر اين گشوده به روي تو بسته مي شود
پيش از آنکه به تنهائي خود پناه برم از ديگران شکوه آغاز مي کنم فرياد مي کشم که ترکم گفتند
چرا از خود نمي پرسم کسي را دارم که احساسم را ،انديشه و رويايم را، زندگيم را با او قسمت کنم
حلقه هاي مداوم پياپي تا دور دست تصميم درست و صادقانه
با خود وفادار مي مانم آيا ؟؟؟
يا راهي سخت تر اختيار مي کنم!!

+ نوشته شده در Mon 27 Nov 2006 9:6 PM توسط lili |


 

مدت ها بود

 سه چيز را تَرک کرده بودم

  شعر ....

 ماه .....

  و تو را ...

امروز که به اجبار

  قلبم را ورق زدم

هنوز اولين سطر را نخوانده

  تو را به خاطر آوردم

 و امواج دريا را ....

ولي نه ...!!

بايد تَرک کنم

   هم شعر ....

 هم تو ....

 و هم‌‌‌, همه ي شب هايي که به ماه نگاه مي کردم ....

 

+ نوشته شده در Sun 26 Nov 2006 9:53 PM توسط lili |